دیگه کم کم داره تعداد دفعاتی که برای پابوست اومدم فراموشم می شه، 5، 6، 7ویا... ولی آنچه مهمه واصلا فراموشم نمی شه، قول هاییه که بهت دادم وبعدش زدم زیرش. شما هم که ماشاا... به کرمت انگارشتردیدی، ندیدی! هربارکه قصد اومدن دارم، با خودم می گم، دیگه این دفعه با دفعات قبل فرق می کنه، دیگه این دفعه سرقولم می ایستم، دیگه این دفعه، همونی می شم که شما می خواین، ولی دیری نمی گذره وهمون آش وهمون کاسه. به قول بچه ها، گره ی کار ما مونده به دست ابوالفضل بازبشه. ازخدا پنهون نیست ازشما هم آقاجون چه پنهون که اونجا هم رفتم...هم رفتم به پابوس پدرش علی، رفتم ضریح شش گوشه ی مولا وبرادرش حسین وحتی حرم خودش ولی....
سبحه برکف، توبه برلب، دل پرازشوق گناه
معصیت راخنده می آید زاستغفارما
برای اینکه کارخودمو راحت کنم وکارهامو توجیه کنم، به قول سیاسیون، فرافکنی می کنم وهمه چیزرو می اندازم گردن زمین وزمان که: وای زمانه خراب است وخیلی ها این کارها رو حتی بدترازاین رو هم می کنن اما خم به ابرو نمیارن وتوی این جامعه ی آلوده به گناه، بهتر از این نمی شه زندگی کرد. ولی وقتی با خودم خلوت می کنم وفکرمی کنم، یاد این می افتم که امام زمان سربازانی از کشورهایی مثل آمریکا ، فرانسه و... دارن که ما اونجا رو ام الفساد می خونیم ومعتقدیم که اگرروزی قرارباشه که به یک جای زمین،عذاب الهی مانند آنچه برقوم لوط ونوح و... آمد، نازل بشه، حتما این مکانها هستند، اینجاست که پا پس می کشم، دلم یکهویی می ریزه ومن می مونم ورسوایی واین بارگناه... به قول معروف، وجدان یگانه دادگاهی است که نیازبه قاضی ندارد...نمی دونم بعدازاین، چند دفعه دیگه، برای پابوست خواهم اومدوچند باردیگه توبه خواهم کرد وتوبه خواهم شکست وشاید هم این آخرین فرصت ودیدارباشه، ولی به خوبی می دونم که:
همه عمربرندارم سرازاین خمارمستی
که هنوزمن نبودم که تودردلم نشستی
خلاصه، یا رضای غریب، توکه ضامن آهوی دربند شدی، مگه میشه روزی برسه که شیعیانت، توی گرفتاری باشن وضامنشون نشی؟ پس سفارش مارو هم بکن...